تنهایی و مرگ
پاییزاززمستون غمگین تره چون بهاروندیده ولی من ازپاییزغمگینترم چون خیلی وقته توروندیدم امروز همچون تخته پاره ای هستم بر روی رودخانه سرنوشت و امواج و حوادث هر کجا بخواهند مرا میبرند. استاد شریعتی تا تو به داد من رسی من به خدا رسیده ام بس كه جفا ز خار و گل ديد دل رميده ام همچو نسيم از اين چمن پاي برون كشيده ام شمع طرب ز بخت ما آتش خانه سوز شد گشت بلاي جان من عشق به جان خريده ام حاصل دور زندگي صحبت آشنا بود تا تو ز من بريده اي من ز جهان بريده ام تا به كنار من بودي بود به جا قرار دل رفتي ورفت راحت از خاطر آرميده ام تا تو مراد من دهي كشته مرا فراق تو تا تو به داد من رسي من به خدا رسيده ام چون به بهار سر كند لاله ز خاك من برون اي گل تازه ياد كن از دل داغديده ام يا ز ره وفا بيا يا ز دل رهي برو سوخت در انتظار تو جان به لب رسيده ام امشب دلتنگی سراغت را میگیرد و غم بر چشمانم مهمان است و اشکهای سرد انتظارم به استقبال این دلتنگی رفته اند امشب با تمام داشته هایم با نداشته هایم دوستی را جست و جو میکنم ولی نیست تا دستهایش را بگیرم و بگویم چشمانم فقط در تبعید انتظار تو بارانی شده اند و پلک نگشوده اند تا فقط حریم دیدار تو را نظاره گر باشند نمیدانم چرا بودنت چیزی است مثل خیال مثل فریاد های شکسته آرزوی بر باد رفته و محال کاش بودی کاش میدانستی انتظار برایم آهنگ مرگ است ما که می ترسیم از هجرت دوست پروانه های شب می نوازم... موسیقی دلتنگی را! من تنهایم و آنقدر در دل غصه دارم که کمرنگ شده ام. سکوت کن...چند لحظه سکوت کن! صدای دلتنگی هایم را شنیدی؟؟ اگر تنهاترین تنهایان شوم باز هم خدا هست اوجانشین تمام نداشتنهای من است عقل گفت که دشوارتر از مردن چیست عشق فرمود فراق از همه دشوارتر است برای دستهایی که مرا جستند دنيا را بد ساختند 

.jpg)

کاش می دانستیم
روزگاری که بهم نزدیکیم , چه بهایی دارد
کاش می دانستیم
حس دلتنگی هرروز ,غروب ,
چه دلیلی دارد

نیمی است از ادامه ی یک انسان
که نیم دیگرش
دنیای عابری ست که تنها
بر دست های خالی خود خیره مانده است



و برای چشمانی که مرا قطره قطره...
برای لبهایی که ترانه ام کردند
و بعد شاید مرثیه ای
حکایتم کن به غروب رسیده ام!!!
کسي که تو را دوست دارد، تو دوستش نداري
به رسم و آئين زندگاني به هم نمي رسند.
و اين رنج است؛
زندگي يعني اين.
| Design By : Night Skin |


